Suche
  • kambizgilani

به یادت باز


گاهی فراموش می کنیم

شیرین ترین نگاه را

باغ را که می شکفد

و

روز آغاز دوستی را.

گاهی فراموش می کنیم

آنچه را که می ستودیم

آن را که می پرستیدیم

و

شب آغاز فریاد را.

گاهی فراموش می کنیم

که نباید فراموش کرد

در سکوت تبعید شد

و

عشق را تسلیم کرد.

بهار

به یادت می آورد باز

این همه را

که فراموش کرده ای.

بهار

تو را دوست دارد

وقتی به تو نشان می دهد

سبز می شود دشت دوباره

روشن می شود هوای تیره

و

گرم می شود زمین سرد.

بهار

به یادت می آورد باز

شدن را

باز شدن را

و

تو یاد می گیری

که هستی ات

بی حاصل نیست

که

می توانی بشکفی

به درخشی

و

رفیق خورشید شوی باز.

بهار

در گوش خسته ات زمزمه می کند:

می توانی باور کنی

بی نهایتی را

که تو ذره ای از آنی

و آن

از آزادی

طلوع می کند.

می توانی باور کنی

که تو

تنها نیستی

وقتی

در این عشق

شناور باشی.

بهار

به یادت می آورد باز

این همه را

که فراموش کرده ای.

0 Ansichten

© 2019 - Kambiz Gilani - Impressum