Suche
  • kambizgilani

حکایت تلخ انتخاب منهای شرف



کت و شلوارم را مرتب می کنم . انتخابات نزدیک است / بعد از انقلاب دیگر می شود انتخاب کرد . مردم انقلاب کردند که دیکتاتور را به زباله دانی تاریخ بفرستند و با جمهوری اسلامی ، استقلال و آزادی را به کشور برگردانند . مشت محکم خود را بردهان این گردن کلفت و آن زورگو بزنند؛ شکر! کت و شلوار را تنم می کنم و جلو آینه می ایستم . واقعا چقدر دشوار است که در مقابل این همه دشمن، انسان پایداری کند . همه می خواهند به تو فرمان بدهند و تو را نوکر خود کنند . اما این حکومت ، محکم تر از این هاست . مردم پشت سرش ایستاده اند . همین انتخابات جدید ریاست جمهوری را ببین ؛ از طیف های مختلف اجتماعی ، اجازه شرکت در آن را دارند . از این ورزشکار صاحب نام بگیر تا آن نظامی معروف و بازاری و معلم و وکیل و غیره . حتی آن یکی رئیس جمهور قبلی هم به خاطر رضای خدا و مردم تصمیم به شرکت دوباره گرفته است . و شرکت میلیونی و عظیم مردم در این انتخابات نشان از قدرت بی کران حکومت خواهد داشت . مردم می دانند که تنها امیدشان همین حکومت ، با همین ساختار سیاسی است . از نیروهای اپوزیسیون هم که خبری نیست . نه در داخل ، نه در خارج . تازه خدا را شکر که بعضی از آن ها ، بیشتر از خود حکومت ، هوای حکومت را دارند . نگاهی به یقه ی پیراهن می اندازم . حس می کنم اگر کراواتی می شد زد و بیرون رفت ، بد نمی شد. کراواتی را که از قدیم تو سوراخ سنبه ها قایم کرده ام ، بیرون می آورم و به یقه ام می بندم . چهره ام انگار خندان به نظر می رسد . ولی خدایی با کراوات قشنگ تر به نظر می رسد . خب بله ، از آن طرف هم بد نمی شد اگر دست همسرم را هم می توانستم در دستم بگیرم و این جمهوری را این جوری تائید می کردم . خب چه اشکالی دارد . این ها به فساد اجتماعی تبدیل می شوند . مثل روسری نگذاشتن . امروز روسری نمی گذاری ، فردا دامن کوتاه می پوشی ؛ پس فردا می شود نظام طاغوتی . با این حال ، کراوات می تواند کمی به گردنم آویزان باشد . قدر این حکومت و دستاوردهای مبارزات دو دهه ی اخیر جمهوری اسلامی را هیچ کس به خوبی ما مردم نمی تواند بداند. رشد بی نظیر اقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی از یک طرف ، کسب اعتبار وحیثیت جهانی برای مردم ایران از طرف دیگر ، آنقدر انکار ناپذیر است که همه ی دنیا را متحیر کرده است . بدخواهان و باصطلاح خودشان مخالفان سیاسی ، با دروغ و نیرنگ در پی بی اعتبار کردن ، به لجن کشیدن و لکه دار کردن قاموس رهبر این حکومت هستند . کور خوانده اند . حالا فرض کن عده ای بسیجی به هر علتی ناراضی باشند . یا یک عده دانشجو ، معلم ، وکیل ، نویسنده ، روزنامه نویس ، کارگر ، کارمند ، دهقان ، پزشک ، محصل و امثال این ها تعریف دیگری از عدالت اجتماعی ، آزادی و استقلال داشته باشند . این ها به حاکمیت چه دخلی دارد . حاکمیت یعنی حفظ اسلام عزیز در مقابل دشمنان داخلی و خارجی . باقی داستان ، اهمیتی ندارد . داد می زنند که آی کشتند . فلان سیاسی را کشتند ، فلان نویسنده را ربودند ، فلانی را به زندان انداختند . خب ؟ همه ی حکومت ها با مخالفان خودشان از این کارها می کنند . تازه ، اصلا کدام نویسنده را کشتند ؟ اصلا کی کشته است ؟ به جمهوری اسلامی چه ربطی دارد ؟ نه ، مثلا شما خیال می کنید حکومت از شما کمتر می تواند با امریکا و اروپا و روسیه و بقیه کنار بیاید . تازه مگر نشنیده اید که زبان خر را خلج بهتر می فهمد ؟ کراواتم را صاف می کنم . احساس می کنم بدم نمی آید که یواشکی تا دم در بروم و حتی در را بازکنم و تیز خودم را به سر کوچه برسانم و برگردم . قدیم ها سرکوچه عرق فروشی بود. گاهی وقت ها با بچه ها جمع می شدیم و آبجوی شمس می خوردیم . لامصب عجب تگری بود . تازه این مزخرفات یعنی چه که از این چیزها دیگر پیدا نمی شود . انواع و اقسام آن ها ، حتی از آن ها که در خارج هم کمیاب است ، اینجا پیدا می شود . چند روز پیش که با یکی از دوستان قدیم - که مدت ها درخارج زندگی می کرد و زیر و بم این سازمان و جریان های سیاسی خارج کشوری را می شناسد - ، صحبت می کردم ، تائید می کرد که اگر کمی مساله ی قیمت مشکل ایجاد نمی کرد ، اصلا وضع رفاهی زندگی مردم در نظام جمهوری اسلامی ، هیچ فرقی با آن خارجی ها نداشت . تازه این جا مردم آزادتر و سالم تر هم زندگی می کنند. التبه گاهی وقت ها این جا بعضی چیزها وجود دارد که قابل اصلاح است . اوهم نظرش این بود که تا این چند چیز هم اصلاح نشود ، ترجیح می دهد با خانواده اش در همان خارج بماند و فقط گاهی وقت ها برای دیدار و تفریح و رسیدگی های مالی بیاید و برگردد . چه اشکالی دارد ؟ تازه باید به او آفرین فرستاد که در انتخابات هم شرکت می کند . همین نکات ، افتخارات این حکومت هستند . خیلی ها رفتند ، دل به مخالفان سیاسی بستند ، شکست خوردند و دوباره به اغوش اسلام عزیز برگشتند . خدا را شکر ، با دست های پر برکت هم برگشتند. حالا بقیه بنشینند برای یکدیگر تئوری ببافند . به قول یکی از حاج آقاهای معروف و با دیانت که چهره اش همیشه نورانی است : « خداوند در دل این ها تخمی می کارد ، که خودشان همدیگر را از صحنه خارج می کنند . » البته از آنجا که امت همیشه در صخنه هم نباید بیکار بنشیند ، طبیعی است که کارهای اجرائی را به عهده گرفته است و برای پیش برد این امر الهی ، از منابع طبیعی او مثل نفت و گاز و انرژی های دیگر استفاده می کند تا این امر سریع تر به خانه ی مقصود برسد . مرگ بر جمهوری اسلامی ! چی شد ؟ این صدا از کجا در آمد ؟ صدای کفر و استکبار جهانی ! صدای محارب و منافق ! شعار تو خالی و بی پشتوانه ! آقایان ، مرگ برجمهوری اسلامی ، مرگ بر شاه نیست . تا شما حلوای او را بخورید ، او حلوای بسیاری از شما را خورده است و همچنان خواهد خورد . سرعقل بیائید . تسلیم شوید. تا کی بی تدبیری . این نظام خواهد ماند و دوستان و یاران خود شما حتی ، صحنه را به سود ماندن نظام خواهند آراست . مرگ بر جمهوری اسلامی ! و صدا همچنان در اتاق می پیچید . اتاق خالی است . کراواتی روی زمین افتاده است . خون از آینه می چکد و عمامه های بسیاری از سقف آویزانند . صدای مرگ بر جمهوری اسلامی از کوی و برزن به گوش می رسد و هیچ ابلهی دیگر نیست که با دوربین در کوچه و خیابان ها به دنبال آدم بگردد . زنی آبستن ، بی چادر ، بی روسری ، با شکمی بر آمده از رنج و ستم روزگاری وحشتناک ، روی بام می ایستد و تا به خاک و خون کشیده شدنش ، آزادی را فریاد می زند . او می گوید که دو دیگر سکوت نخواهد کرد . دیگر از ترس بازهم بیشتر از دست دادن ، آزادی را انکار نخواهد کرد و دیگر پای میز معامله ی شیادان نخواهد نشست . دیگر هیچ کس آزادی را با پیروزی محک نخواهد زد . دیگر کسی برای آزاد شدن ، زمانی مشخص نمی کند . فقط دیگر سکوت نخواهد کرد . دیگر به بهانه ی چند صباحی زنده ماندن ، شرف را وجه المصالحه قرار نمی دهد . دیگر کسی نخواهد گفت که همه ی حکومت ها ظالمند ، پس این هم اگر هست ، تحملش می کنیم . مردم نظام خود را آنطور که به راستی لایق او هستند ، تعیین می کنند . جمهوری اسلامی ، با این سابقه جنایت و فساد اندیشگی در تمامیت حضور سیاسی – اجتماعی اش ، باید سرنگون شود . زورمان نمی رسد ؟ نظام جلادتر از این است که بشود در مقابل او به طور اجتماعی به پیروزی رسید ؟ مسلحانه نمی توانیم کارش را یکسره کنیم ؟ امریکا را یکسره در چارچوب کمک های نظامی ، مالی و سیاسی رد می کنیم ؟ قبول ! اما دیگر هرگز نخواهیم گفت که بماند چون ما جانشین دیگری نداریم . بلکه می گوئیم ما جانشین دیگری نداریم ؛ ولی این هم نباشد . و آنقدر در این راه ، همراه می شویم ، تا جانشین مناسب ، جانشینی که اندیشه ، فرهنگ ، شرف و توانائی مردم ایران ، همه ی مردم ایران و همه ی ایران را نمایندگی کند ، پیدا کنیم ، قبول کنیم و بر قدرت بنشانیم . این ایده ال نیست . این واقعیت است . واقعیتی که در بسیاری از کشورهای جهان پیدا شده است . مردم ایران آنقدر محروم بوده اند و هستند که هرگز نتوانسته اند نظرشان را طوری عوض کنند که بدون خونریزی ، رنج و ستم فراوان ، به دولت دیگری دست پیدا کنند . و این جمهوری اسلامی ، لکه ی ننگی است که وظیفه ی انسان آزاد و اندیشمند ، سرنگونی آن است . بنا بر روند حضور این کمیت در بیش از دو دهه ای که گذشته است ، و بنا بر ماهیت غم انگیز و رقت آور تحولات اجتماعی ، برای یک انسان آزاده ، دیگر این سئوال نباید مطرح باشد که آیا می توان از دل این حاکمیت ، نظامی را بیرون کشید که منافع یک انسان را تامین کند یا نه ؟ پاسخ داده شده است ! آن هم نه یک بار ؛ نه با انتخاب این رئیس جمهوری و شورای شهر و مجلس و ارگان های دیگری! پاسخ روشن است : حکومت به هر قیمتی ، چرا که حجم جنایت آنقدر عظیم است که راه برگشتی نمانده است . و ننگ و نفرین آیندگان را کسانی برای خودشان خریده اند و خواهند خرید که نه به عنوان خارجی ، بلکه به عنوان یک ایرانی ، تمام هم و غم خود را در راه سالم سازی کشور و آزاد کردنش صرف نکرده اند و در عوض برای حفظ منافع ناپایدار و غیرانسانی ، چشم بر روی شرف بسته اند . حضور امریکا در منطقه و حضور خطی که بوش آن را نمایندگی می کند ، جمهوری اسلامی را ضعیف نمی کند . برعکس ، تمام حرکت های آزادی خواهانه را همین حرکت زیر سئوال برده است . چرا که جمهوری اسلامی ، درست همان کاری را می کند که امریکائی ها در دهه های پنجاه و شصت صده پایانی قرن بیستم ، با آزادی خواهان امریکائی کردند . درست همان کاری را که امریکائی ها امروز تحت عنوان امنیت ملی با مردم امریکا می کنند . جمهوری اسلامی هم با برچسب زدن بر این و آن و با استفاده از بی شرمانه ترین روش ها ، مثل حمله جانیان و جنایتکاران دیگر ، خط ضد بشری خود را پیش می برد . ولی واقعیت ما امروز این است که صرف نظر از تفاوت های اندیشگی و جهان بینی ، این آموزش را اولا در خودمان نهادی کنیم که جمهوری اسلامی به عنوان عاجل ترین دشمن مردم ، در همه ی عرصه ها باید در هم کوبیده شود و در ثانی با هماهنگی هایی مشترک ، این پیام را به مردم منتقل کنیم. مردم انگیزه می خواهند ؛ درست مثل زمین که بدون آب خشک می شود ؛ روح انسان با انگیزه زنده است . و این انگیزه وجود دارد . به مردم باید نشان داده شود ، ثابت شود که می توانند بدون ترس زندگی کنند . می توانند آرامش داشته باشند . می توانند در زندگی تامین باشند ، می توانند چیزی را که انتخاب کرده اند ، عوض کنند، و می توانند وقی که آن را عوض کردند ، به چیز بهتری ، به حکومت بهتری ، به دولت بهتری دست پیدا کنند . و این پیام ، تا زمانی که پراکنده و با هزار پارازیت به گوش شان می رسد ، نمی تواند حس شود و تا حس نشود ، به انگیزه تبدیل نمی شود . اما آنچه در این دریای پرتلاطم که کشتی شکستگان را نجات می دهد تا مرحله ای دیگر که دوباره پای این مردم را به ساحل برساند و با آگاهی و توان بیشتر ، کشتی محکم تری بسازد ، این است که به تخته پاره ای بچسبد و آن نه گفتن به جمهوری اسلامی است ، نه به نظامش ، نه به رهبرش ، به به رئیس جمهوری اش و نه به تهدید و تحدیدش . برای آزاد شدن ، هیچ وقت دیر نیست و در این مسیر ، هیچ خونی هدر نمی رود ؛ فقط تسلیم نباید شد. و هرکس ، خودش بهتر می داند که تسلیم یعنی چه و مرگ بر جمهوری اسلامی ، نه فحش است، نه خود را خالی کردن . این تحول انسانی است . یعنی دیروز شاه ، امروز جمهوری اسلامی و فردا هر نام و عنوانی که آزادی و رشد طبیعی انسان ایرانی را لگد مال کند ، جائی در این سرزمین نخواهد داشت . و این حق را باید شناخت و ستاند .

1 Ansicht

© 2019 - Kambiz Gilani - Impressum