Suche
  • kambizgilani

رویای زنده



در امتداد خاطرات کودکی

تمام شب را می دوم

مگر در آغاز روشنی

روز را نجات دهم.

آن که در پی شکارش

پلیدترین اندیشه ها

تاریح را زیر و رو کرده اند.

وقتی به صبح می رسی،

هنوز در همان شبی

نوری که می بینی

خورشید نیست

خورشیدی که می بینی

آن ستاره ای نیست

که از آن

رود های شعر

تاریخ را پر کرده است.

تو با این حال

هنوز می دوی

نا امید نمی شوی،

چون

رویای تو

هنوز زنده است.

تمام شب را می دوی

خودت شب می شوی

رویای تو اما

تسلیم نمی شود.

در امتداد رودخانه ی ستم

باغ امید

سبز می کنی،

تا آرزوی میوه ای تازه

بوی زمین را دگرگون کند.

دشت ها

دوباره

از استخوان پر می شوند،

گل ها

از هوای تازه،

بیگانه.

وقتی

خسته و افسرده

چشم بر این شب طولانی

فرو می بندی

وقتی مرگ

بهترین همدم تو می شود

وقتی سکوت را

با هیچ رفیقی عوض نمی کنی،

به سراغت می آید

آن رویای زنده...

آن که در پی نجات روز

تو را

هرگز رها نخواهد کرد.

1 Ansicht

© 2019 - Kambiz Gilani - Impressum