top of page

زمان، همه ی زمان

  • kambizgilani
  • 8. Aug. 2019
  • 1 Min. Lesezeit



در کنار ما ایستاده اند

آنها

که دوستشان داریم.

در کنار ما زندگی می کنند

آنها

که هزاران سال پیش

امروز ما را دوست می داشتند.

آنها

که هزاران سال دیگر

خواهند آمد

تا شاید خود ما را

دوست داشته باشند.

زمان

خطی است

که در آن

آنها که ایستاده اند،

در کنار یکدیگر

زندگی را تجربه می کنند.

طبیعت

پایه ی آن زندگی است

و هنر

این تصویر خلاقیت انسان

پاسخ این حضور

در زمان.

اما در کنار ما

آنها که نایستاده اند،

که زندگی ما را

با تیرهای بی شماری

نشانه رفته اند،

آنها

که هزاران سال پیش

و

هزاران سال دیگر

لحظه های خلاق ما را

سر بریده

و

خواهند برید،

خط ناشناس زمان حیات ما را

کوتاه می کنند

و

این عمر کوتاه را

ارزان

به یغما می برند.

آنها

که با به زنجیر کشیدن زمان

هر لحظه

داغ تاره ای

بر نفس های تنگ ما

حک می کنند.

پنجره ای

از سیاه ترین گودال ها

تا سرخ ترین دشت های زمین

همیشه گشوده است

و

در کنارش

دیواری در انتظار خراب شدن

بر روی سری

که نمی تواند

تسلیم ترس

و

فریب شود.

 
 
 

Aktuelle Beiträge

Alle ansehen
در ابتدای فراموشی

دلتنگ روزی شده ام پر از خنده های بی خیال سرشار حرف های پر امید بادبادک های رنگ رنگ درد های بی هوده که آنقدر آدم را برنجانند که تلخ کنند جهان را به یکباره و فردا دوباره به چشم بر هم زدنی فراموش شوند با

 
 
 
به یادت باز

گاهی فراموش می کنیم شیرین ترین نگاه را باغ را که می شکفد و روز آغاز دوستی را. گاهی فراموش می کنیم آنچه را که می ستودیم آن را که می پرستیدیم و شب آغاز فریاد را. گاهی فراموش می کنیم که نباید فراموش کر

 
 
 
در گلوی انسان برخاسته

« بر کشورم چه رفته است » بر روزگاری به این بی در و پیکری چه می رود. عمری است سیاهی، شهر های ما را در خود فرو خورده است دیری است آزادی را بر دار کرده اند و هر جوخه ی بی رحمی خاک عشق را به غارت برده ا

 
 
 

Kommentare


bottom of page