top of page

پر از خواب

  • kambizgilani
  • 9. Aug. 2019
  • 1 Min. Lesezeit



گلوله ها را نگه دارید روزنامه ها را بشمارید آن رفیق قدیمی از برادرش غافل است . آن درخت سرخ سبز نمی شود امروز . این بازی در انتهای کوچه به شب سپرده شد. روزنامه نویس ها را نگاه نکنید خبر پر از خواب شده است خواب گریز از مرکز و سیاهچال ها در زمین و در فضا به ستارگان می تازند . گلوله ها را نگه دارید سینه های ما در این بارش سنگین خط اول اصابت اند رفیق را از برادر جدا کرده اند تا آرامش شب را جدا جدا به خون و به آهن به پیچانند . روزنامه ها را بشمارید هیچ کس آخرین خبر را نمی داند : فردا شهر رنگ دیگری به خود می گیرد منتظر باشید ! بیستم ژانویه 2005

 
 
 

Aktuelle Beiträge

Alle ansehen
به یادت باز

گاهی فراموش می کنیم شیرین ترین نگاه را باغ را که می شکفد و روز آغاز دوستی را. گاهی فراموش می کنیم آنچه را که می ستودیم آن را که می پرستیدیم و شب آغاز فریاد را. گاهی فراموش می کنیم که نباید فراموش کر

 
 
 
در گلوی انسان برخاسته

« بر کشورم چه رفته است » بر روزگاری به این بی در و پیکری چه می رود. عمری است سیاهی، شهر های ما را در خود فرو خورده است دیری است آزادی را بر دار کرده اند و هر جوخه ی بی رحمی خاک عشق را به غارت برده ا

 
 
 
باروت

وقتی در میان آتش و خون به هر سو که می نگری رفیقی می دود برادری می خروشد و آقایی مشت گره کرده اش را تا آنسوی ستم شلیک می کند، چشم های تو زیر آتش گاز اشک آور بغض قدیمی را می بارد. وقتی در میان آتش و خو

 
 
 

Kommentare


bottom of page