top of page

منبر های پوشالی

  • kambizgilani
  • 8. Aug. 2019
  • 1 Min. Lesezeit


پر از شادی است

بی کران عشق است

دریای بیداری است

قلب ما

از ما بکشید

هر قدر می خواهید

ما را شکنجه کنید

تا می توانید

بچه هایمان را

از آغوش پدران و مادرانشان

محروم کنید

چشم ها را پر از اشک کنید

چشم هایی

که از این همه نا مردمی

می سوزند

و

آب می شوند

شلاقمان بزنید

زنا کاریم ما

بی خداییم

نامسلمانیم

و

در پست ترین رویاهایمان

نشانی

از

حضور اندیشه ی شما

نمی یابیم

به دار بیاویزیدمان

به داری

که نشانی

از

حضور انسان

در آن نیست

ما زنده ایم اما

نه شما

ما زمین را درو می کنیم

نه شما

ما باد در مشت داریم

نه شما

ابر

رفیق ماست

که

بر ما خواهد بارید

ابری

که آبستن آزادی است

ابری

که خاطره ی همه ی دردها را

تجاوزها را

و

جنایت های بی شمار را

با خود

حمل کرده است

این صدای آشنا را نمی شناسید؟

صدای جهان زنده را؟

نه؟

صدای عصیان کوچه ها

صدای شکسته شدن دیوارها

آب شدن برفها

و

گره شدن مشت ها را؟

هنوز هم نه ؟

منبر های پوشالی تان

خبر را

در گوشتان زمزمه خواهند کرد

خبر واژگونی شان

در انتهای راهی

که هرگز

به

یک قدم هم

نرسید

یک قدم

به سوی نزدیک شدن

به انسان

یک قدم

به سوی نزدیک شدن

به عشق

 
 
 

Aktuelle Beiträge

Alle ansehen
باروت

وقتی در میان آتش و خون به هر سو که می نگری رفیقی می دود برادری می خروشد و آقایی مشت گره کرده اش را تا آنسوی ستم شلیک می کند، چشم های تو زیر آتش گاز اشک آور بغض قدیمی را می بارد. وقتی در میان آتش و خو

 
 
 
شده است گاهی؟

با آفتاب رنگ چهره ات باز می شود در امتداد غروب چشمانت برق می زنند، وقتی که ماهتاب در لا به لای گیسوانت فردای دیگری را زمزه می کند. شده است گاهی کودکی را که دست بر گردن آرزوی تو به ضیافت شادی می رفت، د

 
 
 

Kommentare


bottom of page