kambizgilani
3. Jan.1 Min. Lesezeit
باروت
وقتی در میان آتش و خون به هر سو که می نگری رفیقی می دود برادری می خروشد و آقایی مشت گره کرده اش را تا آنسوی ستم شلیک می کند، چشم های تو زیر آتش گاز اشک آور بغض قدیمی را می بارد. وقتی در میان آتش و خون تنها نیستی دیگر هیچ شعری در گوش تو نمی پیچد. هیچ زبانی جز هجوم و انتقام تو را آرام نمی کند و دریغا که راهی جز این تورا نمی گذارند باقی. وقتی ستم دیریست بر پوست و گوشت و استخوان انسان سوارست، صدای شعر باروت هوای شهر را به لرزه در می آورد. وقتی شادی دیرست از محتوا خالیست، شعر ت



