top of page

پهلوان زخمی

  • kambizgilani
  • 9. Aug. 2019
  • 1 Min. Lesezeit



زنگ را به صدا در آورید که پهلوان زخمی دو باره به جان می آید . طبل ها را به غرش در آورید که خلق بلا کشیده از این روزگار وحشت جان بدر خواهد برد . چشم زمین رفیق آسمان است که دل ستاره را روشن کرده است . کجاست دست به هم پیوسته ی ما کجاست گورستان طعنه های فرسوده کجاست باغ حرف های قشنگ که من و تو را به ما در آورد و ما را ما به آفرین تاریخ به چسبانیم . که ما از این روزگار هجرت و جدائی با هر دو چشم عشق را برانداز کنیم . 13 ژانویه 2005

 
 
 

Aktuelle Beiträge

Alle ansehen
باروت

وقتی در میان آتش و خون به هر سو که می نگری رفیقی می دود برادری می خروشد و آقایی مشت گره کرده اش را تا آنسوی ستم شلیک می کند، چشم های تو زیر آتش گاز اشک آور بغض قدیمی را می بارد. وقتی در میان آتش و خو

 
 
 
شده است گاهی؟

با آفتاب رنگ چهره ات باز می شود در امتداد غروب چشمانت برق می زنند، وقتی که ماهتاب در لا به لای گیسوانت فردای دیگری را زمزه می کند. شده است گاهی کودکی را که دست بر گردن آرزوی تو به ضیافت شادی می رفت، د

 
 
 

Kommentare


bottom of page