top of page
Suche
  • kambizgilani

کدام زنده ام من



باغ

هر روز می سوزد

کوچه

هر شب می گرید.

کجای این روزگار

زنگار بی تفاوتی را

در اندام فرسوده ی راه

حک کرده است،

که این گونه زهرگون

اشک نفرین

از چشم بی گناه کودکان

جاریست.

شام خوبی می خورم

دریای بی شمار گرسنگان

به خوابم

نمی آید دیگر.

پایان خوش هفته

تصویر تلخ آوارگی را

از خاطرم می شوید.

در سرزمینم

هیچ اندوهی دیگر

از آن چه می کنم

بازم نمی دارد.

جنگل

هر روز مسموم می شود

شهر

هر شب زخمی

و

من گاهی از این همه

اینجا و آنجا

حرفی می زنم

که بگویم

می فهمم

که بگویم

زنده ام.

که بگویم...

که...

راستی

کدام زنده ام من؟

1 Ansicht0 Kommentare

Aktuelle Beiträge

Alle ansehen
bottom of page