top of page

کدام زنده ام من

  • kambizgilani
  • 8. Aug. 2019
  • 1 Min. Lesezeit



باغ

هر روز می سوزد

کوچه

هر شب می گرید.

کجای این روزگار

زنگار بی تفاوتی را

در اندام فرسوده ی راه

حک کرده است،

که این گونه زهرگون

اشک نفرین

از چشم بی گناه کودکان

جاریست.

شام خوبی می خورم

دریای بی شمار گرسنگان

به خوابم

نمی آید دیگر.

پایان خوش هفته

تصویر تلخ آوارگی را

از خاطرم می شوید.

در سرزمینم

هیچ اندوهی دیگر

از آن چه می کنم

بازم نمی دارد.

جنگل

هر روز مسموم می شود

شهر

هر شب زخمی

و

من گاهی از این همه

اینجا و آنجا

حرفی می زنم

که بگویم

می فهمم

که بگویم

زنده ام.

که بگویم...

که...

راستی

کدام زنده ام من؟

 
 
 

Aktuelle Beiträge

Alle ansehen
باروت

وقتی در میان آتش و خون به هر سو که می نگری رفیقی می دود برادری می خروشد و آقایی مشت گره کرده اش را تا آنسوی ستم شلیک می کند، چشم های تو زیر آتش گاز اشک آور بغض قدیمی را می بارد. وقتی در میان آتش و خو

 
 
 
شده است گاهی؟

با آفتاب رنگ چهره ات باز می شود در امتداد غروب چشمانت برق می زنند، وقتی که ماهتاب در لا به لای گیسوانت فردای دیگری را زمزه می کند. شده است گاهی کودکی را که دست بر گردن آرزوی تو به ضیافت شادی می رفت، د

 
 
 

Kommentare


bottom of page